هي مي خوام صبر كنم تا عروسي بچه ها تموم شه ولي واقعا نمي تونم؛ سه بار زندگيم ازبين رفت؛ الان باز ٤تا ارامبخش باهم خوردم فك كنم همين روزها خودمو بكشم و التماس كنم كه خانوادم درك كنن كه نمي تونستم ادامه بدم نمي تونم...
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی
ولي دروغ گفتم
ياد اون بالش استوانه اي افتادم كه پيرهن مردونه تنش كرده بودم و ميذاشتمش رو مبل بهش تكيه مي دادم و تي وي مي ديدم ؛ يا موقع خواب بهش تكيه ميدادم حس نكنم تنهام...
مگه اون سالها تموم ميشن تو ذهن ادم؟
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی
امروز همه چی آرومتره ولی من هنوز می ترسمِ و منتظر طوفانم
چیزی که مشخصه ایمان متوجه تصمیم من نشده....
دلم آرامش می خواد و دوری از همه استرسها
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی